روایتی از جلسات اخلاقی آیت الله امجد
عصری که در آن به سر میبریم، عصر انفجار اطلاعات، دورهییییببل سیطرۀ تکنولوژی، زمانه تکثرگراییها و مشغولیتهای فکری و روحی انسانهاست؛ آنچنان که انسان امروز آنقدر محو زرق و برقهای دلفریب عصر مدرن شده که اساسی ترین مسائل انسانی -از رابطه اش با خالق، با خود، با خانواده، با جهانی که در آن زندگی می کند، با جهانی که مقصد ابدی اوست، همه و همه- را فراموش کرده است. پس این عصر را -با همۀ جاذبههای فراوان و آسودگیهای بی شماری که برای زندگی انسانی به همراه دارد- می توان عصر انجذابهای کاذب و سرابهای تشنگی افزا هم نامید. عصری که انسان، -نیازهای اساسی او و دردهای روحی اش- کمترین سهم توجه را دارد. و در بازار مکاره این عصر، مدعیان دروغین درمان دردهای صعب العلاج جان، کیمیاگران تخیل زده شهر قصه ها و کباده به دستان اکسیر آرامش بخش روح و روان آدمها فراوان شدهاند و چونان بختکی به جان اعتقاد و ایمان آنها افتاده اند. و اینجاست که ارزش انسانهای معنوی و راهبران ربانی -که در سایۀ راهروی و بندگی خالصانه خدای تعالی، آنچنان آبرویی یافتهاند که لحظه لحظه فعل و فکرشان خدایی شده است-، بیشتر جلوه نمایی می کند؛ آنها که در جوار عبودیت و اخلاص، به صلاح و سلامتِ قلب و عقل رسیدهاند و حال، قلب و فکر و زبان و روح و جانشان، سرچشمۀ فیوضات معنوی شده است و این است که عالمان ربانی -همچون رسول خدا(صلی الله علیه و آله)- طبیبان دل و جان مردماند. طبیبانی که منتظر مریض نمینشینند، بلکه خود به دنبال آنها در کوی و برزن مسافر ایمان می شوند.
***
آیت الله امجد -بدون ذرهای اغراق و غلوّ- یکی از آدمهایی است که در سایه بندگی خدا وهمنفس شدن با اولیای راستین او، آبرو و اعتبار و جذبهای الهی یافته است و همین جذبۀ الهی ست که در عصر انجذابهای کاذب این عصر و در زمانه میدان داری مدعیان دروغین عرفانهای سرابوار، دلهای خداجو و جانهای بیقرار بیشماری از آدمها -و بیشتر جوانها را- جذب کرده است؛ آنچنان که این جذبه خدایی جوانی، پیری، زنی، مردی، مشتاقی را از هر نقطه ایران به جلسات ایشان -و عالمانی مانند او- می کشاند. آیت الله امجد همان پیر زنده دلی است که راز تعادل و درمان انسان دردمند عصر تکنولوژی را توجه همزمان و همگام به اخلاق و پیرفت و تکنولوژی میداند؛ چه اینکه به نظر ایشان با این پیشرفتهای روز افزون تکنولوژی، اگر بشر پیشرفت معنوی و اخلاقی متناسبی نداشته باشد، نتیجه، خسران و ضرر غیر قابل جبران خواهد بود. آنچه در اینجا خواهید خواند، نه صرفا برای معرفی و تعصب بر شخصیت و نام ایشان است –که اگر چنین باشد، نگارنده و افرادی مانند او، چون حشرات ضعیفی در دام عجب افتاده اند-، بلکه این نوشتار به قصد معرفی ملاکها و کدهای یک مکتب اصیل اخلاقی است که محصول حوزه های علمیه و یادگار بسیاری از بزرگان دینی ماست و بی شک بازشناسی و معرفی اینگونه مکتب ها در بستر زمان، گفتمان و جریانی را می آفریند و بصیرتی را به دست می دهد که دکان دونبش صاحبان سودجو و منحرف مکاتب عرفانی کاذب و بسترسازان جریانهای اخلاقی منحرف از رونق تأسفباری که این روزها یافته است، می افتد.
***
قبل از هرچیز گفتنی است این که، انسانهای معنوی و صاحب نفس بسیارند و هرگز نباید با اندیشه های عجب زده و تعصب های کور، از شناخت و معرفی همه علمای ربانی مان غفلت کنیم اما آنچه در مورد آقای امجد قابل ذکر است اینکه او ذائقۀ انسان این عصر را خوب شناخته و حرف جوان امروز را که به عقیدۀ بسیاری از آنها -که خود را صاحب مکتب تربیتی می دانند-، دین گریزی فصل او شده است، خوب میفهمد و نیازهای او را میشناسد و دردهای جوان امروز، وجودش را میسوزاند و این همه مقدمه ای شده اند که استاد از سر حکمت و اختصار و با کوتاهترین راه به سراغ مخاطبین خود برود و با آنها ارتباط برقرار کند.
مکتب اخلاقی و تربیتی آیت الله امجد دو رکن اساسی دارد که هرکدام از آنها متوجه یک بعد از وجود انسانی و به منزله یک بال برای اوج اویند. و این دو رکن، یکی توسل است و دیگری تفکر. کم نیستند افراد و جریانهایی که فقط به یکی از ایندو در حد افراط متوجه بوده اند اما نتیجه بسیار کوچک و در بسیاری از موارد، شکننده و ضربه زننده بوده است. دلیل این ضررها و ضربه ها و دلیل آن توجه همزمان که استاد –و امثال ایشان- به این دو رکن دارند، این است که هر کدام از تفکر و توسل متوجه بعدی از وجود انسانند که نباید مغفول بماند، چرا که راه انسان ساز توسل و اشک و روضه، عاطفه و احساس انسانی را مخاطب قرار می دهد و تفکر و اندیشه، قوه تعقل و معرفت اندوزی او را. یکی راه را معلوم می کند و دیگری مسئول تحرک آفرینی برای پیمودن این راه است. یکی جذب می کند، بستر می سازد و ظرف معرفت را آماده می سازد و دیگری در ظرف آماده و پاک جان، جای می گیرد. بسیار اتفاق افتاده است که استاد تصریح کرده اند که ما مقداری روضه و شعر می خوانیم تا آماده شوید برای شنیدن معارف، که بی گمان سنخ آن معرف و مقصد آنها، از سنج اندیشه و خرد است و نه از جنس احساس و عاطفه. محصول توجه یک طرفه به اندیشه، ماشینهایی انسان نما خواهد بود و نه انسان. و محصول توجه یکجانبه به عاطفه و احساس، هجوم خرافه زدگی و حرکت کور و بی معنا و شکننده است. با این همه، واضح است که رهبری اخلاقی اجتماع بدون توجه به هرکدام، ناقص خواهد بود. و حال که از همگامی و پیوستگی این دو گفتیم، ردپای هرکدام را در سیره و سخن استاد امجد پی می گیریم؛
یادم هست که این مطلب را چند باری از استاد شنیدهام که ایشان در میان اهل علم کوتاهترین راه تربیتی را برگزیدهاند؛ راه انسان ساز روضه را و البته مکتب تربیتی آیت الله امجد، تنها در روضه خلاصه نمی شود، بلکه این حرف کوتاه را با آن روایت معصوم(ع) باید فهمید که تمام اهل بیت(علیه السلام) سفینههای نجات معرفی کرده اما کشتی حسین(علیه السلام) را از همه سریع تر خوانده است. و انتخاب تربیت حسینی، در این زمانه حداقل دو فایدۀ عمده دارد؛ یکی عشق و انجذاب فطری نسل امروز و هر روز، و پیوند روحی او با نام، یاد و راه امام حسین(علیه السلام) است که صرف اتصال به این نام، بسیاری از گرهها را باز می کند و کار ایشان در قدم اول دستگیری از آدمها -در قدم گذاشتن به سفینه آسمانی امام حسین(علیه السلام)- است و فایده دوم؛ جلوگیری از انحرافات احتمالی است که زیر پرچم حضرتش -و به بهانه توسل و تمسک به او- صورت میگرفته و میگیرد. واضح است، نسلی که ایمان و جان و نام و نشانش را مدیون ابا عبدالله(علیه السلام) است، گوشِ پندپذیریاش -در مورد اصلاحِ انحرافات احتمالیِ تحت این خیمه و این نام مقدس- را بیشتر و پیشتر به کسانی میسپارد که خود از جنس حسینیان و از سینه سوخته ها و سینه زنانش باشند.
اما تدبر و تفکر؛ با همه معروفیت و دایره وسیع شناختی و ارتباطی که آیت الله امجد دارند، اما این بعد از مکتب اخلاقی ایشان هنوز ناشناخته مانده است به طوری که معمولاً همه ایشان را با سینه زدن ها و اشک گرفتن ها و علی علی مولا خواندن ها شناخته اند – که صد البته باید هم بشناسند- اما کمتر کسانی هستند که به توصیه های گفتاری و عملی پرشمار استاد امجد به تدبر و تفکر، متوجه و متنبه بوده باشند. بارها می شد که وسط سخنرانی یا شعرخوانی استاد صدای قرآن از مأذنه یا حنجره ای به گوش می رسید و استاد دفعةً حرفش را قطع می کرد و به فکر فرو می رفت و اینگونه همه را به تدبر در معانی آیات دعوت می کرد. مجالس سکوت ایشان -که بیشتر در جمع علما، طلاب و اهل فضل برگزار می شد- نیز نمونه بارزی از اهتمام و توجه ویژه استاد امجد به تفکر است. مجالسی که گاه یک ساعت تمام طول می کشید و در آن شاگردان در کنار استاد به تفکر مشغول می شدند. به عنوان نمونه –به نقل از یکی از اساتید حوزه علمیه- یکبار در جوار حرم رضوی استاد در جمع طلاب سخن می گفت و یکباره وسط صحبتش حدود بیست دقیقه سکوت کرد و مجلس را به سکوت و تفکر کشاند. از نمونه های دیگر در توجه استاد به اندیشه محوری، بیان جملات کوتاه و حکیمانه هایی است که شنیدن شان انسان را به تفکر در آفاق و انفس وا می دارد. مثلاً ایشان بارها می فرمود «الحمدلله غرق نعمتیم، حالیمون نیست، استغفرالله، صلوات». همانطور که می بینید، جمله ای ساده و بی پیرایه گفته اند که با مراجعه به منابع روایی متوجه می شویم که هر قسمت از این جمله، برگرفته از روایتی است و این جمله کوچک ترجمان حداقل چهار روایت است. پس ایشان یک یا چند منبر را در یک جمله به مخاطب سرعت زده و عجول این عصر، عرضه کرده است. یا مثلاً ایشان زیارت جامعه کبیره را در جمله کوتاهی خلاصه می کردند که به گفته خودشان، این جمله را در محضر حضرت آیت الله بهاءالدینی(ره) نیز گفته و مورد تشویق و تأیید ایشان قرار گرفته بودند. استاد می فرمود که؛«زیارت جامعه یعنی؛ اهل بیت(علیهم السلام) همه کاره خدا هستند». در این قسمت خوب است که نمونه های دیگری از این جملات قصار را ذکر کنیم، باشد که زمینه ساز تفکر و تدبر در خواننده مشتاق این سطور شود.
قرآن کریم؛ قرآن نور خداست. باید با قرآن جوری آشنا شد که بشود از آن نور بهره برد.
زیارت جامعه؛ یعنی همه کاره ی خدای تعالی اهل بیت -علیهم السلام- اند.
از رهگذر خاک سرِ کوی شما بود هر نافه که در دستِ نسیم سحر افتاد
دعای کمیل؛ راز و نیاز عاشقانه با خدای تعالی
دعای ندبه؛ راز و نیاز عاشقانه با امام زمان -عجل الله تعالی فرجه-.
دعای سمات؛ حقیقت محمدیّه.
دعای جوشن کبیر؛ نمونه ای از اسماء و صفات خدا
دعای ابو حمزه ثمالی؛ همه چیز را باید از خدا خواست و عاشق خدای تعالی بود.
دعای مکارم الأخلاق؛ همه چیز را باید از خدا خواست، با درود بر پیامبر –صلواةالله علیه- و اهل بیت او-علیهم السلام-.
حدیث کساء؛ خدا همه چیز را به خاطر محمد و آل محمد –صلی الله علیه و آله- خلق کرده است.
مناجات شعبانیه؛
در خدا گم شو، کمال این است و بس گم شدن گم کن، وصال این است و بس
***
معمولاً در جلسۀ استاد امجد، همه چیز به نام مبارک حضرت حسین(علیه السلام) بسته است، و از این روی جلسات ایشان نمونۀ خوبی برای جلسات حسینی میتواند باشد. در ادامه خوب است که سری به جلسات حسینی و مجالس توسل استاد امجد بزنیم؛ جلسات حاجی امجد، هرگز قالب مشخصی –از قالب های بی اصالت- ندارد، به قول خودشان کاری کرده و میکند تا مخاطب شرطی نشود. آن جا مانند بسیاری از جاها روضه را به شرط خاموش کردن برقها نمیخوانند، به شرط میکروفن و باند آنچنانی هم نه، به شرط چهچههها و فریادهای کذایی -که گاه حتی گوش خراش میشوند- روضه نمیخوانند، به شرط ساعت های کسالت آور، ندبه و کمیل نمی خوانند، به شرط میان دارهای ثابت -که دیگران را به محدوده آنها راهی نیست- و به شرط لخت شدن و با نعره و فریادهای غیر واقعی عزا داری نمی کنند، در مجلس استاد امجد اینها و هزاران موضوعی که در حقیقت اصالتی ندارند ولی برای برخی و از باب مقدمۀ واجب(!!) در روضه خوانی سید الشهدا(علیه السلام) واجب شدهاند، وجود ندارند؛ آنجا هر آنچه که تصویر راه حسین(علیه السلام) را مخدوش میکند، راه ندارد. آن جا هر آنچه که از اخلاص و شور و انجذاب آسمانی جلسه میکاهد، وجود ندارد. آنجا هیچ اصلی -که اصالت دینی و شرعی ندارد- بت نیست، آنجا هیچ فردی غیر حضرت سید شهداء(علیه السلام) دایره دار و محور شورآفرینی نیست. آن جا همه برآنند که از خود خالی شوند تا حسین(علیه السلام) را بشناسند، تا برای او –و نه فقط برای خودشان– گریه کنند. آن جا آدمها طوری تربیت میشوند که روضه برایشان بهانه تخمیر و فرار از وظیفه را فراهم نکند. آن جا سینه زنها نمازشان را اول وقت میخوانند و یاد میگیرند که اگر لازم باشد برای اقامۀ نماز بمیرند، حتی!
در جلسۀ آقای امجد اباعبدالله(علیه السلام) تنها شخصیتی برای گریستن نیست، که به بهانه تقدس نگذارند پای او به جامعه امروز باز شود. در مجلس استاد امجد، امام حسینی ترویج میشود که هرلحظه و هرروز گره از کار بستۀ مردم میگشاید، روح آنها را تلطیف میکند تا با خود و با خانواده و با همۀ اطرافیانشان حسین وار برخورد کنند. در مجلس حاجی امجد، امام حسینی ترویج میشود که آزادمرد تربیت میکند؛ آنچنان که بتوانی خانه و کاشانهای را که پس از یک عمر مستاجری به آن رسیدهای در چشم به هم زدنی به یک سید مومن فقیر ببخشی.
آنچنان که توهین و تهمتها در راه خدا خستهات نکنند. آنچنان که مبازره با جهل و هوای نفس و ناجوانمردی و ظلم، یک لحظه از یادت نرود. آنچنان که مرد شهادت باشی و غم دوری از شهادت، فرصت فکر کردن به قمه زنی را از تو گرفته باشد.
راستی سینه زنی که داعیه دار عزاداری و نوکری امام حسین(علیه السلام) است، بدون آرزوی شهادت متصور است؟ استاد می فرمود که برایش فرقی ندارد در میدان جنگ شهید شود یا با ذکر یا حسین(علیه السلام) ازدنیا برود. یعنی که این دو در کنار هم، و همسایه دیوار به دیوارند؛عزاداری و آرزوی شهادت. در مجلس حاجی امجد، هر کس نغمهای حزین دارد، فرصتی برای اشک گرفتن پیدا میکند، هر کس فضلی و سوادی و علمی دارد، فرصتی برای موعظه و سخنرانی می یابد. در نظر حاجی امجد، حفظ صفای بعد از جلسه، مهم تر از مصفا کردن دل است. در مجلس حاجی امجد همه -از کودکی که هموز معنای احترام نمیشناسد تا پیرمردی که نشان ایمان و احترام به چهره دارد- احترام دارند، و صدالبته روحانیون و اهل فضل، بیشتر از همه. در مجلس حاجی امجد، دانش آموز و دانشجو و طلبه و استاد و آیت الله، در کنارهم زانوی غم مصیبت حسین(علیه السلام) را بغل میگیرند و اشک میریزند. در مجلس حاجی امجد همه -حتی خودش- مقدمه میشوند تا قرآن کریم و معارف اهل بیت(علیهم السلام) مطرح شود. در مجلس ایشان افراد هنر گوش کردن را میآموزند، هنر معرفت اندوزی را هم. در مجلس ایشان، معرفت هدف است، عشق ترویج میشود، وظیفه شناسی و نوکری اهل بیت(علیهم السلام) یاد داده می شود. در مجلس استاد، جایی برای تکبر و ادا و افاده های مقدس مآبانه نیست. آنجا استکبارستیزی را از رهایی از خودپرستی شروع می کنند. آنجا خودپرستی را بت پرستی معرفی می کنند. آنجا همه بلند می گریند، هماهنگ صلوات میفرستند، با هم به سینه شان میزنند، در کنارهم شور میگیرند.
***
هنرستان میخواندم که برای اولین بار، شنیدههایم در مورد پیرمردی که مرز شادی و اشک در محفلش باریک است، با واقع تطبیق شد. آن وقتها بیشتر از شوخیها و ذکرهای استاد شنیده بودم و برای من خیلی جالب بود که آیت اللهی بر روی منبر «علی علی مولا» بخواند... گاهی مجلس به یک جملۀ او از خنده منفجر شود، گاهی کسی را به بهانه اینکه صورتش را بوسیده – به قول خودش- قصاص کند! و... فرصت تطبیق این شنیده ها حالا برایم پیدا شده بود.. عرفه بود ما در این روز غربتگیر در محضر استاد بودیم مجلس لبریز از جوانهایی بود که آمده بودنند با ایشان دعای عرفه بخوانند... اما اینجا انگار با دیگر مجالس خیلی فرق داشت اینجا خبر از تحریرهای طولانی و روضههای کش دار و حرفهای خسته کننده نبود، همه چیز جذاب و همه چیز مختصر...استاد با جوانها می گفت، می خندید، به آنها تشر می زد، با آنها غذا می خورد و آخرش هم با «علی علی مولا» از آنها خداحافظی می کرد...و من فکر می کردم که یک او وقتی می رفت، یک کاروان دل را با خودش می برد. بعدها که با آقای امجد و مکتب تربیتیاش بیشتر انس گرفتیم، حضور پرشمار جوانها در مجلس ایشان خیلی برایم جالب بود. جوانها از هر طیف، با هر قیافه، از همه جا وهمه دلدادۀ سخنان استاد امجد که –به قول خودش- بنایش بر این بود که از خودش هیچ نگوید و مقدمه شود برای مطرح شدن قرآن و معرف اهل بیت (علیهم السلام).
خیلی وقتها از خودم می پرسیدم که راز این دلدادگی چیست؟ چه نیرویی است که این گونه دل جوانان را رام تازیانۀ وعظ و عاشق ایمان و وصل کرده است؟ جوابی -که بعد از سالها درک محضر استاد به آن رسیدهام- این است که راز این شیدایی را به نظرم در چند نکتۀ اساسی باید جست. شاید اولین نکتهای که قابل ذکر باشد، اخلاص ایشان است که برادۀ دلهای جوانان را چونان کهربایی الهی جذب میکند و این است که گاه نغمهای نامفهوم و جملهای گنگ و حتی صدایی به ظاهر نازیبا، آنچان دل آنها را میشکند و روحشان را مجذوب می کند که سخنان فصیح و بلیغ و حنجرههای توانا را یارای رقابت با آن نیست.
دیگر آنکه استاد امجد، برای مخاطب دردمند خود حرفهایی برای گفتن دارد که دردهای او را در عمق روح و جانش درمان میکند و سخنان ایشان برای مخاطبان بار معنایی و محتوایی سنگینی دارد که اهل فضل و متخصصان بهتر از هرکسی بر این نکته واقفاند و این است که استاد میگوید، منبر باید خاص پسند وعام فهم باشد. درست است که آن معنا و محتوای عمیق و اجتهادی در قالب کلمات ساده بیان میشود، اما این قالب ساده و روان هرگز از عمق آن محتوای کلام کم نمیکند. مجلس استاد چنان است که هرکسی نکتهای برای استفاده دارد. و این همان سواد و علمیت و عمق است که سالیان سال بسیاری از اساتید برجسته و دانشجویان و طلاب نخبه را پای درسهای ایشان نگه میدارد. اصلاً این یک قاعده است که هر چقدر بهره افراد از دانایی دینی ببیشتر باشد، مشعل دار هدایت افراد بیشتر و با کیفیت بهتری و در مدت زمان طولانی تری خواهند بود.
شاید خیلیها که از آقای امجد تنها همین صفا و صمیمیت و آن کلمات ساده را دیدهاند تصور علمیت، عمق و نظریه پردازی استاد در علوم اسلامی برایشان دشوار باشد؛ اما حقیقت آن است که دورۀ علم آموزی و معرفت اندوزی استاد امجد که هنوز هم ادامه دارد از سالهای عمر بسیاری از شاگردان و منتقدان او بیشتر است. آیت الله امجد کسی است که سالها محضر علمی و معنوی فقیه وارسته و عالم کم نظیر حضرت آیت الله بهاءالدینی را درک کرده است. در فقه شاگردی آیت الله میلانی را کرده و در عرفان سالها از آیت الله طباطبایی و آیت الله بهجت استفاده کرده است و صد البته اطلاع کامل و وافی از فعالیتها و سیر علمی کسی مثل ایشان -که همواره از نام و نشان و شهرت فرار میکنند- برای کسی چون نگارنده آسان نیست و بی گمان بسیاری از اساتید و درسهایی که ایشان پشت سر گذاشتهاند برما مخفی مانده است، اما آنچه مثل روز روشن است استدلالها و نظرات اجتهادی ایشان در ففقه، اصول، فلسفه، کلام، عرفان، مذاق شناسی شریعت و روایت فهمی است که لطیفههای حکیمانه ایشان در هر کدام از این رشتهها، اعجاب و تشویق اهل فضل و علما را به دنبال دارد.
نکته دیگر در مورد آقای امجد و راز ارتباط وثیقش با جوانان این است که ایشان هرگز افراد را به خود دعوت نمیکند و به قول خودشان مقدمه میشود برای دعوت به خدا.
استاد امجد با زبان جوانمردی با جوان حرف میزند، قول مخالف را با کمال آرامش و متانت میشنود، در مواجهه با مخاطبش صداقت و صراحت دارد. گفتن نمیدانم برای او هراسی به همراه ندارد، دستش زیر آسیاب کسی نیست و دامن حُرّیتش آلوده به احتیاج های ذلیلانه نیست، قدرشناس خدمتگذاران اسلام و انقلاب اسلامی است و با کسانی که مردم را به هر دلیل به اسلام و انقلاب بدبین کرده و میکنند، سر سازگاری ندارد، منتظر نمیماند که دیگران به سراغ او بیایند، خود هرجا که وظیفه اقتضاء کند کوچه به کوچه میگردد، احتمال اشتباه را در کلام و رفتار خود منتفی نمیداند و ملاک سنجش همه –از علما و عرفا و بزرگان- را قول معصوم(علیه السلام) و برهان می داند. این همه که گفتیم و آنها که نگفتیم برای جوان جستجوگر و حقیقت جو و حساس این عصر، جالب و جذاب است و این است که تعداد پر شماری از جوانان در حلقۀ محبت استاد امجد، گرد هم آمدهاند.
***
آخرین نکته ای که در مورد آقای امجد قابل ذکر است، اندیشه و سیرۀ سیاسی و اجتماعی ایشان است که ریشه در سیره حسینی حسینی او دارد. اندیشه و سیره ای که شاید برای بسیاری افراد -خصوصاً در این روزهای غبارآلود- هم نقطۀ ابهام باشد و هم نگفتنش مایۀ ظلم به شخصیت و سیرۀ ایشان. گفتنی است ما در طی سالیان متمادی قواعد و کبرویات کلیه ای را از ایشان آموخته ایم که محصول اجتهادات مترقی ایشان بوده است و بدیهی است که در مقام عمل چه بسا همه در معرض تخطی از همین اجتهادات باشند که مقام تطبیق و عمل اقتضاءات خودش را دارد.
گفتم که استاد امجد، امام حسینی را ترویج میکند که نه فقط در میدان کربلا، که درست در وسط میدان زندگی امروز و هرروز انسانها حضور دارد، مبارزه میکند، «هل من ناصرٍ» میگوید و همۀ آنها که مشتاق نام و نشان اویند را به دست مهرِ خدایی و لطف آسمانیاش، تربیت میکند. و این همان دلیلی است که باعث شده است که استاد امجد، نه با «سکولارهای بی دین» و «لیبرالهای خونخوار» و «منفعت طلبان دین فروش» و «روشنفکرمآبان مرعوب و غربزده»، میانهای داشته باشد و نه با «مقدس مآبان خشک مذهب و بی مبنا» و «متدینین بی دغدغه و فارغ از اجتماع» و «منحرفان کژاندیش» و «بی خبران ناپخته» و «مدعیان بیمعرفت»، راه مشترکی را بپیماید.
آیت الله امجدی که من میشناسم، همان مجتهد اهل معرفتی است که احساس وظیفه باعث شد تا حریم کبریایی بی بی ملک و ملکوت -حضرت معصومه(سلام الله علیها)- را رها کند و برای کمک به رهبر انقلاب امام جماعت کوی دانشگاه شود، همان جایی که روزهای نخستین حضور استاد امجد شاید تعداد نماز گزارانش به یک صف هم نمیرسید اما در کوتاه زمانی به دهها و صدها نفر رسید.
آیت الله امجدی که من میشناسم آنی از ارزشهای اسلام و انقلاب کوتاه نیامده و نمی آید، هرچند همیشه و در هر دوره ای به خاطر این روح تعبّد به اسلام، از سویی مورد بیمهری قرار بگیرد. آیت الله امجدی که من میشناسم بنا نداشت و ندارد که جریانی بر گردۀ محبوبیت او سوار شود و دامن ایمانش را به سیاهی سیاست بازی های کودکانه آلوده سازد. آیت الله امجدی که من میشناسم بنا نداشت که به بهانه تقدس و تدین، از امور مردم و مشکلاتشان فاصله بگیرد. آیت الله امجدی که من میشناسم همان روحانی دردمندی است که برای انقلاب اسلامی و در کنار آیت الله علما –امام جمعه عزیز کرمانشاه- طعم تبعید را چشیده است. همان کسی که پس از انقلاب بر در دادگستری کنگاور-از توابع کرمانشاه- یک صندلی گذاشته بود و بین مردم مصالحه می داد. همان کسی که در دوران دفاع مقدس نمایندۀ حضرت امام(ره) در سپاه غرب کشور بوده است. همان که بسیاری از شهدا با او خاطرات و لحظههای خوشی داشتهاند و ارتباط و اشتیاق فرزندان شهدا –چون فرزندان شهید اندرزگو، صیاد شیرازی و دیگران- با ایشان، دلیل بر این ارتباط وثیق است.
آیت الله امجدی که من میشناسم از قول آیت الله بهاءالدینی بارها میگفت که ایشان در مکاشفه یا رویای صادقهای دیده اند که همۀ چهارده معصوم(علیهم السلام) از کار امام راحل(ره) –انقلاب اسلامی- در بهجت و سرور بودند. آیت الله امجدی که من میشناسم باز از قول همان استاد بزرگوارش میفرمود که در زمان انتخاب نائب رهبری، ایشان اشارهای به عکس آیت الله خامنهای -رئیس جمهور وقت- کردهاند و قریب به این مضامین فرمودهاند که ما به ایشان امیدواریم. آیت الله امجدی که من میشناسم بارها میگفت که باید این سید -آیت الله خامنهای- را دعا کنیم که بار به دوش اوست. و باز میفرمود که ما هر وقت مشکلی داریم، برای این سید دعا میکنیم. و باز می فرمود که این سید مثل برق دارد بالا می رود. و باز قریب به این مضامین می فرمود که ما سه چیز را هرگز نباید رها کنیم؛ نظام اسلامی، مقام رهبری و وحدت کلمه.
آیت الله امجدی که من میشناسم در همین روزها -درست بعد از همۀ این هیاهوها- بارها در جمع شاگردان فرموده است که «من بدخواه آیت الله خامنهای را لعن میکنم» و بدخواهی قبل از معارضه است. آیت الله امجدی که من میشناسم در مواجهه با جهالتها و هوای نفسها و تمام کارهایی که بر مبنای اسلام اصیل نیست، آرام نمینشیند و با اینهمه که او خود در وسط میدان است، هموست که خود گفته است که کارشناس سیاست نیست و بارها توصیه فرموده که سیاست هزاران بطن دارد و در اظهارنظرها باید با احتیاط وارد شد. آیت الله امجدی که من میشناسم نیاز به تطهیر ندارد چراکه همانند همه علمای راستین اسلام، راه تقوا را میپیماید و درعین حال، فعل و حرف حود را «طابق النعل بالنعل» قول و سیره معصوم(علیه السلام) نمی شمارد و هرگز احتمال اشتباه و خطا را از خود و بلکه از هر آنکه غیر معصوم(علیه السلام) است، منتفی نمی داند و بر این باور است که «اگر کشف شهود ملاک بود، اینقدر علمای ما را در طول تاریخ گول نمیزدند» و اینهمه، یعنی که هزارچهرههای سیاست باز را راه مشترکی با عالمان الهی و روحانیون ربّانی نیست، و صدالبته آنها از تیغ انتقاد و نظارت اینان هرگز نخواهند و نباید آسود. باشد که با روشنفکرمأبی ها و مقدس مأبی ها و بی انصافی ها و بی تحملی ها و قضاوت های ناقص و خالی از تقوا، خودمان و جامعه را از ارتزاق بر سر سفره معنوی و اخلاقی بزرگان معرفت و معنویت محروم نکنیم.